دین شناسی
این طنز را دوست نروژی ام تعریف کرد که براتون ترجمه کردم
در کلاس سال آخر دبیرستان در حلیکه لیزا چرت میزد معلم دین شناسی ازش می پرسد:
خالق کهکشان کیست؟
وقتی لیزا عکس العملی نشان نداد جانی که ردیف پشتی نشسته بود با مدادش سیخونکی به پشت لیزا زد
لیزا ناگهان چرتش پرید و از سوزش نوک مداد فریاد زد:
اوه، خدای من
معلم گفت: آفرین لیزا
لیزا دوباره خوابش برد، لحظه ای بعد معلم پرسید:
سرور و نجات دهنده ما کیست؟
لیزا که عکس العمل نشان نداد باز جانی مدادش را کمی به پشتش فرو کرد
لیزا ناگهان از درد فریاد زد
یا عیسی مسیح
معلم کفت: مرحبا لیزا
چشمهای لیزا داشتند دوباره بسته می شدند که معلم پرسید:
وقتی حوا پسر بیست و سوم را زائید به حضرت آدم چه گفت؟
این دفعه هم لیزا عکس العملی نشان نداد. اما جانی به دادش رسید و دوباره مداد را به پشتش فرو کرد
اما این دفعه لیزا از جا پرید و با صدای بلند فریاد زد:
اگر یک بار دیگر تو اون یارو رو تو من فرو کنی دوتکه اش می کنم و فرو میکنم اونجات