بیکار

دین شناسی

بیان دیدگاه »

این طنز را دوست نروژی ام تعریف کرد که براتون ترجمه کردم

در کلاس سال آخر دبیرستان در حلیکه لیزا چرت میزد معلم دین شناسی ازش می پرسد:

خالق کهکشان کیست؟

وقتی لیزا عکس العملی نشان نداد جانی که ردیف پشتی نشسته بود با مدادش سیخونکی به پشت لیزا زد

لیزا ناگهان چرتش پرید و از سوزش نوک مداد فریاد زد:

اوه، خدای من

 

معلم گفت: آفرین لیزا

لیزا دوباره خوابش برد، لحظه ای بعد معلم پرسید:

سرور و نجات دهنده ما کیست؟

لیزا که عکس العمل نشان نداد باز جانی مدادش را کمی  به پشتش فرو کرد

لیزا ناگهان از درد فریاد زد

یا عیسی مسیح

 

معلم کفت: مرحبا لیزا

چشمهای لیزا داشتند دوباره بسته می شدند که معلم پرسید:

وقتی حوا پسر بیست و سوم را زائید به حضرت آدم چه گفت؟

این دفعه هم لیزا عکس العملی نشان نداد. اما جانی به دادش رسید و دوباره مداد را به پشتش فرو کرد

اما این دفعه لیزا از جا پرید و با صدای بلند فریاد زد:

اگر یک بار دیگر تو اون یارو رو  تو من فرو کنی  دوتکه اش می کنم و فرو میکنم اونجات

Written by bikar

آوریل 4, 2009 روی 3:44 ب.ظ

ارسال شده در بدون دسته بندی

يك پاسخ برايش بگذاريد