انرژی هسته ای و رابطه اش با پهن
حاج آقا غلامی از معممین برجسته و نماینده رهبر معظم در امور انرژی هسته ای در یکی از سفرهای رسمی وزیر امور خارجه به ژنو جزو همراهان وی بود. ناگفته نماند که تخصص حاج آقا در همین زمینه بوده و رساله ای هم دارند بنام « تفحصی بر فرمایشات حضرت علی و اما جعفر صادق درباره انرژی هسته ای بعنوان حق مسلم مسلمین » . قرار بود سه روز درباره انرژی هسته ای با مقامات کشورهای اروپایی مذاکره کنند. اما حاج آقا بعداز یکی دو ساعت ماندن در ژنو هوس کرد سری به مستغلاتش که کلی پول پایشان ریخته در لندن بزند. میرود پیش وزیر امور خارجه و خطاب به او می گوید: کار بسیار مهمی برایم پیش آمده باید بیدرنگ به لندن بروم . از جیب عبایش تکه کاغذی را در می آورد و میدهد دست وزیر و میگوید: کارت را راحت می کنم و لازم نیست چیزی از خودت در مذاکرات بگویی کافیست فقط این توصیه های رهبری را که فقط دو نکته است را رویشان پافشاری کنی
این کارمندان بیسواد سفارت یادشان رفته بود صندلی دوبله بگیرند. وقتی حاج آقا سراغ صندلی اش رفت دید یک دختر جوان بلوند روی صندلی مجاور نشسته. اولش کمی عصبانی شد و ته دل فحشی نثار کارکنان سفارت کرد. اما خوب که به چهره دختر نگاه کرد کم نمانده بود همانجا تو هواپیما بشکن بزند و برقصد. لحظه ای یاد دختر 20 ساله ای که در ایران مخفیانه به او زبان انگلیسی یاد می دهد افتاد
پهلوی دختر نشست و بدون معطلی به انگلیسی گفت: شنیدم آدم زودتر به مقصد میرسد اگر با مسافر بغل دستی اش صحبت کند
دختر با تانی و بی میلی کتابی را که داشت می خواند بست و پرسید: خوب، در چه موردی دوست دارید صحبت کنیم؟
حاج آقا بدون معطلی گفت: انرژی هسته ای چطوره؟
دختر با تعجب نگاهی به عمامه و قیافه حاجی کرد گفت: باشه، موضوع جالبیه ، اما قبلش به یک سئوال من جواب بدهید
حاجی با بی صبری گفت : بفرمائید
دختر گفت با اینکه اسب و گاو و بز هر سه تایشان علف میخورند چرا پهن بز مثل حبه و دانه دانه است و مال گاو مثل کیک پهن شده است و مال اسب مثل خوشه علف خشک شده؟
حاجی به فکر فرو رفت و بعد دمق و ناراحت گفت: راستش جوابش را نمی دانم
دختر گفت: چطور تو میخوای درمورد انرژی هسته ای بحث کنی و اما سوادت به گُه هم نمیرسد؟
آیا می دانستید . . . ?
فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند
آیامی دانستید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد
آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند
آیامی دانستید متداولترین نام در دنیا محمد است
آیامی دانستید زبان قویترین ماهیچه در بدن است
آیامی دانستید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است
آیامی دانستید ستاره دریایی مغز ندارد
آیامی دانستید زنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک میزنند
آیامی دانستید شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید
آیامی دانستید انسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند
آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد
آیامی دانستید درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است
آیامی دانستید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود
آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند
آیامی دانستید هر انسانی در طول زندگیاش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب میخورد
آیامی دانستید گربه ماهی بیش از ۲۷۰۰۰ عضو چشایی دارد
آیامی دانستید کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که میسوزاند فقط ۱.۵ متر حرکت میکند
آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد
آیامی دانستید که خوک*ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟
آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟
آیامی دانستید که سالانه ۴ هزار نفر غیر سیگاری در اثر همنشینی با افراد سیگاری به سرطان ریه مبتلا شده و جان می سپرند؟
آیامی دانستید که در زیمبابوه از هر ۵ نفر یکی مبتلا به بیماری ایدز است؟
آیامی دانستید که در سوید سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟
آیامی دانستید ایران به سی کشور جهان تسهیلات نظامی صادر می کند؟
آیامی دانستید که تقریبا ۶۵ درصدوزن انسان را اکسیزن تشکیل میدهد؟
آیامی دانستید که هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر میشود؟
آیامی دانستید که حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است
آیامی دانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست
آیامی دانستید که از جمعیت ۶ میلیاردی جهان ۵/۱ میلیارد نفر از اب اشامیدنی محرومند و ۶/۱ میلیارد نفر به برق دسترسی ندارند
آیامی دانستید که سرطان سینه چنانچه در مراحل اولیه باشد حتی با ماموگرافی نمیتوان پی به وجود ان برد مگر اینکه چند سال از رشد ان گذشته باشد؟ بد نیست بدانید مصرف لیمو ترش از ابتلا به بیماری سرطان سینه جلوگیری می کند
. آیامی دانستید که در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود در صد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد
آیامی دانستید که در هر دقیقه نسل یک موجود زنده در جهان منقرض می شود
آیامی دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند
آیامی دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند
آیامی دانستید که اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است
آیامی دانستید که ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد
آیامی دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست میشودوافراد بعد از خوردن غذابشقاب هایشان را هم می خورند
آیامی دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند
آیامی دانستید که آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست می باشد
آیامی دانستید که اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن ان شدند ایرانیان بودند
آیامی دانستید که بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه ان به ۴۳۳۰متر میرسد
آیامی دانستید که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده می کند
آیامی دانستید که به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت میکنید که۸۰% ان با خودتان است
آیامی دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است
آیامی دانستید مقاومت موش صحرایی در برابر بیآبی بیشتر از شتر است
آیامی دانستید جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون است
آیامی دانستید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد
آیامی دانستید ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد
آیامی دانستید نوشابههای زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند
آیامی دانستید شش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید
آیامی دانستید تعداد سلولهای گیرنده بویایی در سگهای معمولی، یک میلیارد و در سگهای شکاری،۴ میلیارد عدد است
آیامی دانستید رشد کودک در بهار بیشتر است
آیامی دانستید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند
آیامی دانستید در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ (کلسیم) وجود دارد
آیامی دانستید هر تکه کاغذ را بیش از 9 بار نمی توان تا کرد
آیامی دانستید وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد
آیامی دانستید تنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است
آیامی دانستید حلزون می تواند سه سال بخوابد
آیامی دانستید فیل ها قادر به پریدن نیستند
آیامی دانستید شن خیس از شن خشک سبکتر است
آیامی دانستید تا زمانی که غذا با بزاق مخلوط نشود، مزه اش احساس نمی گردد
. آیامی دانستید گاونر کوررنگ است و فقط به حرکت شنلی که گاوباز در جلوی او تکان می دهد حساس است. دیگرفرقی نمی کند شنل چه رنگی باشد
آیامی دانستید قدرت بینایی جغد هشتاد و دو برابر انشان است
آیامی دانستید فقط قورباغه های نر قورقور می کنند
آیامی دانستید لایه ی اوزون فقط به اندازه دو سکه ی روی هم ضخامت دارد
آیامی دانستید رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست
آیامی دانستید قرنیه ی چشم انسان خون ندارد
دین شناسی
این طنز را دوست نروژی ام تعریف کرد که براتون ترجمه کردم
در کلاس سال آخر دبیرستان در حلیکه لیزا چرت میزد معلم دین شناسی ازش می پرسد:
خالق کهکشان کیست؟
وقتی لیزا عکس العملی نشان نداد جانی که ردیف پشتی نشسته بود با مدادش سیخونکی به پشت لیزا زد
لیزا ناگهان چرتش پرید و از سوزش نوک مداد فریاد زد:
اوه، خدای من
معلم گفت: آفرین لیزا
لیزا دوباره خوابش برد، لحظه ای بعد معلم پرسید:
سرور و نجات دهنده ما کیست؟
لیزا که عکس العمل نشان نداد باز جانی مدادش را کمی به پشتش فرو کرد
لیزا ناگهان از درد فریاد زد
یا عیسی مسیح
معلم کفت: مرحبا لیزا
چشمهای لیزا داشتند دوباره بسته می شدند که معلم پرسید:
وقتی حوا پسر بیست و سوم را زائید به حضرت آدم چه گفت؟
این دفعه هم لیزا عکس العملی نشان نداد. اما جانی به دادش رسید و دوباره مداد را به پشتش فرو کرد
اما این دفعه لیزا از جا پرید و با صدای بلند فریاد زد:
اگر یک بار دیگر تو اون یارو رو تو من فرو کنی دوتکه اش می کنم و فرو میکنم اونجات
می دانستی که…
اگر 18 سال و 7 ماه و 6 روز مدام فریاد بکشی برای گرم کردن یک استکان چای سرد انرژی تولید می کنی؟
(ارزش امتحان کردن نداره)
اگر به مدت 16 سال و 9 ماه بدون توقف گوز بزنی گاز کافی برای یک بمب اتم تولید میکنی؟
(حق طبیعی ماست. باید روش فکر کنم)
قلب انسان چنان فشاری موقع رساندن خون به بدن تولید میکند که می تواند تا 40،914 سانتیمتر فوران کند
(یا ابوالفضل)
لحظه ارضای جنسی یک خوک تا 30 دقیقه طول میکشد
(ایکاش من هم یک خوک بودم)
یک سوسک میتواند تا 19 روز بدون سر زندگی کند
(اوف)
(هنوز به فکر خوک هستم)
اگر سرت را محکم به دیوار بکوبی 150 کالری در ساعت را آب میکنی
(هرگز در منزل اینکار را نکن. سر کار اشکالی نداره)
موقعیت کله نوعی از سنجاقک نر طوری هست که نمی تواند جفتگیری کند. سنجاقک ماده ابتکار عمل را بدست گرفته و سر نر را میکند و همزمان جفتگیری می کنند
(اوه عزیزم !)
یک کک 350 برابر قدش می تواند بپرد. اگر با انسان مقایسه کنیم یعنی یک آدم باید بتواند به اندازه طول یک زمین فوتبال بپرد
(30 دقیقه؟ خدای من، من هنوز به فکر اون خوک خوشبخت هستم)
بعضی از شیرهای نر 50 بار در روز جفتگیری میکنند
(کماکان دلم میخواهد یک خوک باشم – کیفیت را بر کمیت ترجیح میدهم)
پروانه ها مزه خوراکیها را با پایشان امتحان میکنند
(به من چه)
قوی ترین عضله بدن زبان هست
(اینو میدونستم، یادت رفت بگی زبان اونایی که کار نمیکنند و فقط حرف میزنند مثل روحانیون قویتر از همه هست )
آدمهای چپ دست 9 سال کمتر از بقیه زندگی میکنند
(!)
فیل تنها حیوانیه که نمیتواند بپرد
(خدا را شکر)
چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتره
(خیلی آدمها را میشناسم که اینطورند)
دلفین ها و انسانها تنها موجوداتی هستند که برای لذت بردن جفتگیری می کنند و نه فقط غریزه و برای تولید مثل
(پس خوک چی؟)
انتقام
یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های “فساد” اطراف آمستردام شد و گفت:
- من می خواهم با یکی از خانم ها سکس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم
گرداننده آنجا که همه “مامان” به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:
- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن
پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟
“مامان” گفت: نه ندارند
پسر که خیلی زبل بود گفت:
- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم
اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که “مامان” راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به “مامان” داد و می خواست بیرون برود که “مامان” پرسید:
- چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟
پسرک با بی میلی جواب داد:
- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد
بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد
وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد
هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت
داستان آفرینش
خدا به خر گفت: تو خر هستی. تمام روزهایت را باید کارکنی و جان بکنی و بدتر از همه دیگران الاغ و احمق صدایت کنند. تو 20 سال عمر خواهی کرد
خر جواب داد: اوه، چه زندگی بدی خواهم داشت، نمیتونی کاری کنی که فقط 5 سال عمر کنم؟
خدا پیشنهاد خر را پذیرفت
بعد خداوند سگ را آفرید
خدا گفت: اسم ترا میگذارم سگ. همیشه با فروتنی و فرمانبرداری زندگی خواهی کرد، غذای مانده را خواهی خورد و از خانه و باغ مردم هم نگهبانی خواهی کرد و عمر تو 35 سال خواهد بود.
سگ آهی کشید و گفت: اوه، چه زندگی سگی و بدی، نمیشه فقط 15 سال عمر کنم؟
خدا پیشنهاد سگ را پذیرفت
بعد خدا طوطی را آفرید
خدا گفت: ترا طوطی می نامم. تو گوشه ای خواهی نشست و هرآنچه را که دیگران میگویند تکرار و تقلید خواهی کرد و عمر تو 75 سال خواهد بود
طوطی با حالتی افسرده گفت: وای چه زندگی یکنواخت و کسالت آوری. نمیشه فقط 50 سال عمر کنم؟
خدا پیشنهاد طوطی را پذیرفت
بعد خدا روحانی را آفرید
خدا گفت: تو روحانی هستی و مبلغ همه آن چیزهایی خواهی بود که خود عمل نکنی. تمام اعمال زشت و ناپسند از تو سر خواهد زد و همزمان دیگران را از انجام آنها منع خواهی کرد. تو هیچوقت کار نخواهی کرد و چیزی تولید نمیکنی. گرسنگی و گرسنگان را هرگز نخواهی شناخت. اگر به علت بیماریهای ناشی از پرخوری زودتر نمیری 75 سال عمر خواهی کرد
روحانی گفت:بَهَ، چرا اینقدر کوتاه؟ نمیشه یه 50 سالی روش بذاری؟
خدا گفت: برو برو همینقدر هم برا دهنت زیادیه
بعد خدا انسان را آفرید
خدا گفت: تو انسان هستی، هوشیار باشی زندگی خوبی خواهی داشت. تو زرنگ و با هوش هستی و سرور کائنات خواهی شد. تو 20 سال عمر خواهی کرد
انسان گفت: به نطر میرسد زندگی خوشی خواهم داشت، نمیتوانم کمی بیشتر زندگی کنم؟ (در اینجا انسان برای اولین بار نشان داد که موجودی اندیشه ورز هست ) و اضافه کرد: نمیشه اون 15 سال را که خر و 20 سال سگ و 25 سال طوطی را که نخواستند و اضافه مانده بگذاری رو عمر من؟
خدا پیشنهاد انسان را پذیرفت
به همین خاطر هست که معمولا انسان 20 سال اول شاداب و سرزنده هست، بعد ازدواج می کند و باید 15 سال مثل خر برای امرار معاش جان بکند و بعدش هم به مدت 20 سال مثل سگ باید مطیع و فرماندار امیال خانواده و نزدیکان باشد و شاید هم از باقیمانده سفره چیزی نصیبش شود و 25 سال آخر عمرش را هم گوشه ای بشیند و چون طوطی حرفهای دیگران را تکرار کند. البته همه اینها به شرطی بوقوع میپیوندد که گیر روحانی نیفتد و یا دچار بلایای دیگری نشود و عمر طبیعی اش را بکند
با حاج آقا از پاریس تا تورنتو
حاج آقا برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو و همچنین سرکشی به دو تا آقازاده اش که در در این دو شهر تحصیل می کنند آمده بود.چند روزی پاریس بود و الان هم تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو هست
این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود حتما حاج آقا با عصبانیت داد می زد: قیچی کنید، مردم تو صفند
وضعش خراب بود و به خودش می پیچید
خانم مهمانداری که داشت از نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت: اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها استفاده کنید بشرطی که قول بدید دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید
حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم می دانست و منظور مهماندار را فهمید
تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه ها شد. دگمه ها با حروف لاتین علامت گذاری شده بودند: «وی. وی» ، «وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که رویش نوشته بود «ای.تی »
حاج آقا که سبک شده بود، حس کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت: کی متوجه میشه من به دگمه ها دست زدم؟
با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد. ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را نوازش داد. حاج آقا که داشت حال می کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت مردانه چنین چیز خوبی ندیدم. حقشه به توالت مردانه بگیم مستراح
بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان آب ولرم قطع شد و بجایش هوا یا باد ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی، حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر بود تو توالت بشینه
بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار داد. یه چیزی شبیه همانی که خانمها با آن صورتشون را پودر مالی می کنند شروع کرد به پودر مالی باسن حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی فضای توالت پیچید
حاج آقا که حسابی کیفور شده بود پیش خودش گفت: چه احساس شیرینی. اما این توالت خانمها هم عجب چیز محشریه ها. این که توالت نیست. اتاقی پراز احساس و عشق و محبته. برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن آباد میدم درست کنند. لبخند رضایت بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن سالهای خیلی خیلی دور افتاد. حدود بست سی سال پیش که تو هوای سرد زمستانی مجبور بود آفتابه را بر داره وبره آنطرف باغ از چاه آب برداره و بعد گوشه دیگر باغ بره توالت. توالت که نه ،همان مستراح. حاج آقا چشمها را باز کرد و این افکار و خاطرات ناجور را که میخواستند کیفش را کور کنند از خودش دور کرد
پودر مالی که قطع شد حاج آقا به دگمه قرمز ای تی خیره شد و گفت بادا باد و انگشتش را گذاشت رو دگمه و فشار داد
چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی نفهمید. بعدا که تو بیمارستان تورنتو به هوش آمد و چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید لبخند ملیح یک خانم پرستاربود. با انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چی اتفاق افتاده؟ خانم پرستار گفت دگمه آخری را که فشار دادید دگمه ای است که بطور اتومات پنبه قاعدگی خانمها را بر میداره
بعد یک کیسه نایلونی کوچکی که چیزی شبیه به یک تکه سوسیس تویش بود را نشان داد و گفت : مردانگی تان را می گذارم زیر متکایتان
بیان حقیقت تلخ بدون آزردن کسی
پیرمردی 98 ساله و ثروتمند برای چک آپ سالانه به پزشک مراجعه می کند. پزشک از احوال و وضعیت عمومی اش می پرسد . پیرمرد جواب می دهد:
- حالم بهتر از هروقت دیگه هست و سرحال سرحالم. زن 18 ساله ام حامله است و بزودی بچه ام را می زاد. بهتر از این نمیشه. نظر شما چیه آقای دکتر؟
پزشک کمی فکر کرد و بعد گفت:
- اجازه بدید یک ماجرای کوچک را برایتان تعریف کنم: دوستی دارم که عاشق شکار هست. نصف سال را در بیابان و جنگل در پی شکار گوزن و پلنگ و گراز و خرگوش هست. اما یک روز که عازم شکار بود اشتباهی چترش را به جای تفنگ به کوله پشتی اش آویزان کرد. توی جنگل که بود ناگهان یه گرگ جلوش سبز شد. چتر را از کوله پشتی برداشت و بطرف گرگ نشانه گرفت و بنگ… گرگه افتاد رو زمین و مرد
پیر مرد خنده اش گرفت:
- هه هه هه … غیر ممکنه. حتما یه شکارچی دیگه او نزدیکا بود که گرگه را زد.
پزشک گفت:
- دقیقا همینطوره که شما گفتید
نیمرو درست کردن زن و رانندگی شوهر
یه خانمی مشغول نیمرو درست کردن برای صبحانه بود که شوهرش میاد تو آشپزخونه و میگه:
- مواظب باش! بیشتر کره بریز! این همه تخم مرغ رو یکجا تو یه تابه؟ خیلی زیاده! برشون گردون! کره کمه و می چسبند به تابه! گفتم مواظب باش! هرگز به حرفم گوش نمی دی وقتی غذا درست می کنی! هرگز! برشون گردون! عجله کن! نمک یادت نره! عادت داری نمک یادت بره! نمک!
زن به شوهرش خیره میشه و میگه:
- چی خبرته!؟ فکر میکنی دفعه اوله دارم نیمرو درست می کنم!؟
شوهرش جواب میده:
می خواستم بهت نشون بدم چی احساسی دارم وقتی رانندگی می کنم و تو هم پهلوم نشستی
خدا کنه اینطور نباشه!
قبل از ازدواج تا 7 سال بعد
زن: کیومرث؟!
مرد: اوه! خیلی وقته که منتظر بودم
زن: می خوای برم؟
مرد: نه
زن: دوستم داری؟
مرد: معلومه!
زن: پیش اومده که به من خیانت کنی؟
مرد: نه! هرگز! چرا می پرسی؟
زن: دوست داری منو ببوسی؟
مرد: بله، در هر کوچکترین فرصتی که گیرم بیاد
زن: پیش میاد که مجبور شی منو بزنی؟
مرد: دیوونه ای ها، تو که منو می شناسی
زن: می تونم به تو اعتماد کنم؟
مرد: بله عزیزم
زن: عزیزم…
هفت سال بعد ….. حالا متن را برعکس یعنی از پایین به بالا بخوانید